تبليغاتX
... خزان عاشق
             قصه آفرینش به روایتی «خز» !

خزان عاشق

يه روز خدا ميخواس بياد بشينه

آدم  و  حوا  رو  بيافرينه

وقتي اومد مشغول کـــارش بشه

خواس يه فرشته دستيارش بشه

تو جرگه ي فرشته ها نگا کرد

از تو اونا يه کـــار گـر  جدا کرد

گف: برو  ظرفو  پُر  خاک رُس کن

آب ام بريز يه خورده گل درُس کن

فرشته با کمال ميل پا شد

براي تعظيم يه ذرّه تــا شد

بـــــا هيکل قشنگ و خوش  قـــواره

فُــــرغــونــو ور داش بره خـاک بيـاره

فرشته هه  خاکــــارو  آوُرد  نشست

هر چي تونس تو خاک رُس آب بست

همينه که جنس بشر خرابه

دو سوّم  کُلّ  وجـــودش آبه

اگه يه جاش سفته هزار جاش شُله

تقصيـــر  اون  فــــرشته ي  مُنــگُـله     ...

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:52 توسط محمد احسان |

سلام

اومدم سریع بگم و برم

این روزا فضای اتاق کاملا ابریه، در اتاق زدیم که: لطفا با سیگار روشن وارد شوید !

یه حس درونی هم همواره تو اتاق موج میزنه که:

خطر مرگ،

سیگار نکشیدن ممنوع !

ببخشیدا اما خوب اگه بخوام برای این چند روزمون شرح حالی ببنویسم به همینا خلاصه میشه !

سعی کنید خوش باشید ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 17:17 توسط محمد احسان |

به نام ؟ ... !

درین مدت که شدیدا دچار انواع حوادث و اتفاقات و مصائب و دردسرها و سوانح و فجایع و مسائل و مسئولیت ها و سر گرمی ها و مزخرفات و گلواژه ها و الافی های بسیاری بودم و بالتبع قحط الحوصله(!) بر جسم و روح مبارکم عارض شده بود و بنابراین وبلاگ به قحط المطلب الجذاب مبتلا بود و هست،خزعبلی مثل مرقومه زیر غنیمتی ست گرانبها که نه به رسم برگ سبز و تحفه درویش که به سنت خالی نبودن عریضه نثار طیف دوستان و دشمنان و علاقه مندان و معاندین و ... می شود. تا چه در نظر آید و مقبول افتد !!!

ضمنا از همین الان اعلام میکنم که هر گونه ناسزای امکان الحضور در لسان مبارک شما خواننده گرامی را علاوه بر ارجاع به ابزار(!) مبارک باخایا و البته خودم و سایر دوستان وبلاگ، به نویسنده محترم و کاملا گرامی متن ارجاع خواهم داد.

به علاوه اینکه مسئولیت پیدا کردن هرگونه ربط و رابط و مربوط و غیره به عهده شخص خواننده است و بنده هیچگونه مسئولیتی را در پاسخگویی پس از مطالبه نخواهم پذیرفت.

داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريكايي در تاييد اينكه نبايد اخبار ناگوار را به يكباره به شنونده گفت تعريف مي كند:

مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بيچاره،پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
-پرخوري قربان!
-پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
-چه گفتي؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند.
براي چه اين قدر كار كردند؟
-براي اينكه آب بياورند قربان!
-گفتي آب آب براي چه؟
-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!
-كدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟
-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!
-گفتي شمع؟ كدام شمع؟
-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!
-كدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
-كدام خبر را؟
-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!

اتفاق بعد از شنیدن این همه خبر را احتمالا باید خودتان حدس زده باشید.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:57 توسط محمد احسان |

به نام دل ...

پر کن پیاله را که این آب آتشین
                    دیریست ره به حال خرابم نمی برد

       این جام ها کز پی هم می شود تهی
                           دریای آتش است که ریزم به کام خویش
                                                           گرداب می رباید و آبم نمی برد

من با سمند سرکش و جادویی شراب
                              تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های جرف
                   تا کوچه باغ خاطره های گریز پای
                                                       تا شهر یاد ها

                                 دیگر شراب هم خبر تا کنار بستر خوابم نمی برد

            پر کن پیاله را

هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلود دوردست
                                      پرواز کن
    به شهر غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا
                         آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد

در راه زندگی
با این همه تمنا و تلاش و تشنگی
با این ناله می کشم از دل که

                                            آ ب آب
                                        دیگر شراب هم تا کنار بستر خوابم نمی برد
                                                 

                                              پر کن پیاله را ....

                             پر کن پیاله را ....
 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 16:34 توسط محمد احسان |

با سلام و عرض ادب و احترام
به عنوان یکی از اعضای شورای مرکزی گروه خزان عاشق لازم میدانم اضافه کنم...
متاسفانه به دلیل کمبود جا امیرجان فقط به ذکر کتب نهیلیستی بسنده کرده وگرنه کتب جذاب و صد البته مفید دیگری نیز در لیست خرید گروه قرار دارد.
از جمله کتب ارزشمند :

 برباد رفته (به دلیل قیمت زیاد کتاب این اثر ارزشمند در شرف خط خوردن از لیست قرار دارد)، چگونه گوسفند نباشیم،  چگونه گوسفند نباشند،
اثر ارزشمند "خودتی" ...!!! ، اثر بدیع و مدرن"ما بچه کابلیم دیگه نه؟!"،
چگونه دیگران را دوست داشته باشیم، چگونه دیگران مارا دوست داشته باشند، چگونه به دیگران عشق بورزیم، چگونه دیگران به ما عشق بورزند، مدیریت روابط عشقی، عشق، رموز زیبایی، چگونه همیشه جوان زنده بمانیم، چگونه صد سال دیگر زده بمانیم،  و....
کتاب های ارزشمند دیگری که در این مقوله جای ذکر آن نیست.بدینوسیله از دست اندر کاران محترم نمایشگاه که صدای مارا میشنوند تقاضای عاجزانه داریم که در این زمینه ما نیازمند یاری سبزشان هستیم و سخت در انتظار تخفیف های ویژه هستیم چرا که در صورت عدم ترتیب اثر به این تقاضاها تعجبی نخواهد داشت که یکی از اعضای گروه خزان عاشق که چند بار دیگر هم در شرف اقدام به خودکشی بوده است را از دست بدهیم که در این صورت دست ملامت را یبر سر کسی غیر از خودمان نمیکوبیم.

با تشکر پیشاپیش از همکاری صمیمانه دوستان

و من الله توفیق...
اجرکم عند الله...
اشهد ان لا اله الا الله
والسلام علیکم و رحمه اله و برکاته

رمضان الکریم ۱۴۲۸
محمد احسان هادی
اصفهان المبارکه

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:16 توسط محمد احسان |

بسم رب العادل

با احترام لازم دانستم در پی اقدامات عده ای معلوم الحال در انجام اقداماتی هوچی گرانه و توخالی و با اهدافی پوچ برای بدنام کردن این جانب، توضیحاتی به منظور تنویر افکار عمومی و خصوصی و احیانا اشخاص حقوقی و غیر حقوقی ارائه دهم.

به اذعان اینجانب تمامی اظهارات این افراد معلوم الحال مصداق بارز نشر اکاذیب و سبب تشویش افکار عمومی بوده و تماما کذب و غیر واقعیست و هدفی غیر از تخریب حیثیت و وجهه عمومی بنده ندارد.

اینجانب احسان ه خود را از تمامی اتهامات واره بری دانسته و اتفاقا این تکذیبیه را به همین منظور از خودم در کرده ام.

لازم میدانم حضور محترم خوانندگان قدیمی و دوستان عزیز این وبلاگ یا آوری کنم افراد معلوم الحال یاد شده با نامهای : امیرحسین.گ و امین.ه و سعید.ن و یاسر.ا اقدامات موسوم به گروهک ضد انقلاب "خزان عاشق" اقدامات ازین دست بسیاری در رزومه کاری خود ثبت نموده اند که برای یادآوری به بعضی از آنها اعم از فعالیت های سیاسی، خزبازی های متعدد، توطئه چینی های متعدد و... میباشد اشاره میکنم:

از جمله اقدامات سیاسی و اجتماعی آنها میتوان به مثال های زیر اشاره کرد:

 طرح خاور میانه بزرگ که از طریق دولت منفور امریکا مطرح شد از طرح های این گرئوه منافق زیرزمینی ست؛ اتهامات سراپا کذب در روابط غیر مشروع کاندولیزا رایس و جرج بوش؛

انتشار تصاویر موهن تماما میکس شده هنرپیشه های متعهد ایرانی و هالیوودی و...از جمله:

علی دایی، محمد نصرتی، آنجلینا جولی، نیکی کریمی، غلامحسین الهام و....؛

انجام اقدامات وسیع و گسترده موسوم به گروههای فشار و رادیکالی برای مثال دستگیری اخیر مهرداد میناوند در ویلای شمال و توطئه های اخیر علیه کنسرت استاد سیاوش قمیشی در کاخ نیاوران؛

شرکت فعال و سوت زدن در کنسرتهای مفسد و خارج از شئونات اسلامی گروهک های مطرود و منفور از جملهkorn، system of adown ، و ...؛

اقدام همه جانبه و گسترده علیه طرح مبارک و میمون امنیت اجتماعی و به طور کلی توطئه چینی های متعدد به منظوربر هم زدن نظم عمومی و به قصد براندازی نظام مقدس جموری غیر اسلامی!؛

نشر اکاذیب و پخش شبنامه های متعدد و  علیه اکبر آقا و مخصوصا حضرت پرزیدنت محترم جمهور جناب محمود آقا....و......که تصاویر زیر هم از نامبردگان در حین انجام فعالیت های سیاسی ست...

 راهپیمایی2       راهپیمایی

از دیگر اقدامات مورد اتهام ایشان میتوان به اتهامات زیر اشاره کرد:

بلند بلند اواز خواندن دسته جمعی و اقدام برای به هم ریختن نظم عمومی و ملی و البته انسجام اسلامی در مکان فرهنگی و کاملا مبارک دانشگاه صنعتی iut یا همان صنعتی سده!؛

ابریشم

برگذاری دوره مسابقات کاملا خارج از شئونات اسلامی و غیر قانونی چهارنفره (که البته حکم من همیشه دله!) در انظار عمومی و مکانهای مقدسی چون یادمان دانشگاه و در منظر افکار عمومی و فرهنگی و البته غیر فرهنگی!؛

پرداخت نکردن پول کله پاچه ای سر سه راه آزادی شهر محترم سده و دودره کردن از انجا راس ساعت ۴ نصف شب؛

اقدام مکرر به خاموش کردن تمامی لامپهای گازی مسیرهای دانشگاه از جمله مسیر پر تردد و معروف جاده ابریشم، و به طور کلی خزبازی های فراوان که از حوصله این تکذیبیه(!) خارج است ...

مکرر میکنم که اینجانب احسان هادی فرزند آقا(!) نتنها خود را  از هرگونه شرکت در اینگونه اقدامات شوم بری میدانم که به زعم بنده اینگونه اعمال هیچگونه وجاهتی نداشته و محکوم میباشند. 

و من الله توفیق

والسلام علی من التبع الهدی

شعبان المکرم ۱۴۲۸  قمری طهران.


*برای متهم ردیف اول آقای امیرحسین. گ که با اعترافات خود راهگشای این تکذیبیه بود و در گردآوری عکس ها کمک کرد در صدور حکم تخفیف هایی در نظر گرفته خواهد شد.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:8 توسط محمد احسان |

 
تو را نگاه میکنم:*
      چشمانت گویای همه چیز است و خود...
                                          چه دردی میکشی...!
     
   تو را نگاه میکنم،
فریاد بر می آرم:
            (به قول جلال:)   " لاپاتاباخایا !!! " (۱) 
که مظهر "بود" بود....
 
که یگانه سوگند من به سالی که گذشت
به لحظات حیاتی بی تفاوتی
همین دو کلمه سرشار از مفهوم بود
که در کشاکش سخت و صعب زندگی
امور را به تو ارجاع میدادم....
حال در غیاب مجسمه های استقامت و مردی ات
به که پناه میتوان جست؟
که حسودان تنگ نظر چشمت کردند باخایای تمام تاریخ!!!

امسن(**)

در این مصیبت چه بگویم
که روز و شب و به رویا و بیداریم
کابوسی بی امان آزارم میدهد....:
جوجه کفترکانی گستاخ و تازه به دنیا آمده
گرداگرد آسمان بی کلاغ زندگیمان تکچرخ میزنند و
                           "بابا" خطابت میکنند.......
 
چشمانم را میبندم
فریاد میزنم که ساکت شوند
و به نشان چپ بودن این رویا
         یاد شلوارک آبی ات میافتم...... (۲)
"امین من حالا موعد ثمرش نیست
                              اگر چه پربار است"
        
           تو را نگاه میکنم....
جهان رنگ میبازد....
     خیالی نیست که به تو ارجاعش میدهم
     که هنوز ظرفیتش را در تو میبینم(۳)
 
به رویم اخم نکن عزیزم
که اخمت تند باد سیاه و سهمگین و قطوری ست....
 
                               تو برای من هماره  "باخایا" خواهی ماند.....
                                                                                            ....
 

پانوشت:
* جون من با احساس بخونین
** باخایا قبل از عمل (در حال انجام یک کار بد البته همیشگی در اتاق گروه خزان عاشق)
 
۱.فکر کنم اگه این قسمتو با لهجه بخونید بهتر باشه! لهجه ای شبیه روسی یا ترکی و البته مخلوط با اصفهانی!
۲. رجوع شود به پست معرفی گروه
۳. تو میتونی (قودرتشو داری) 

این عکس که البته یه ربطایی به ماجرا داره رو هم ببینید البته ببخشید که خیلی کوچیکه برای اهل بصیرت کافیه! فرد مورد نظر در عکس کاملا واضح و مبرهنه که چه آدم ...ایه!

خوابگاه

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 16:55 توسط محمد احسان |

 

آهنگی که براتون اجرا میکنم اسمش هست "قبله "تقلیدیه از "ابی" با صدای خودم!

شعری از مسعود امینی و اهنگساز هم دوست عزیز خودم سیاوش قمیشی...

 

پشت دیوار شب یه راهی داره
که می ره یه راست در خونه ی ستاره
چهار قدم از ور دل ما که رد شی
می بینی ماه شب چارده داره
خورشید خانومو ابروشو برمی داره

خورشید خانومو ابروشو برمی داره

بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش

وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من

قبله یعنی حلقه ی چشم مستت
ذریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونه‌ت
به جای مهر سرمو بزار رو شونه‌ت،

 سرمو بزار رو شونه‌ت،سرمو بزار رو شونه‌ت،سرمو بزار رو شونه‌ت.........

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 18:54 توسط محمد احسان |

 

قسمت اول:  صبح زود علی الطلوع ساعت ۱۱

اهم، اوهم...

بستگی داره!

خودت بیدار بشی(عمرا!)، یا امین بیدارت کنه(صد سال!!)

یا اینکه دست آخر صدای فرفر سشوار به همراه کلی بوی دل انگیز موهای ژل خورده و سوخته امین که به مشامت برسه از خواب میپروندت

همین سه حالته و بس!

به هر حال دیر شده و باید کلاتو قاضی کنی ...

اگه روز درسی باشه که خوب علی القاعده دیر شده و  صرف نمیکنه بری کلاس

اگرم روز تعطیل باشه که هیچ، اصلا بحثی نداریم!

نتیجه گیری منطقی هر روز این که باهاس بخوابی تا سلف...

جنازه مرحوم امیر حسین هم البته تاکید و دلیل مضاعفیه بر این نتیجه گیری

البته نکته قابل ذکر اینکه اگر بعضا در این نتیجه گیری به موانعی بر سر اثبات بر خوردی کافیه برای بیدار کردن امیر حسین اقدام کنی!

امیر حسین همیشه دلایل کافی برات داره کا قانعت کنه در چنین مواقع حساسو استراتژیکی بهترین و مفیدترین و تاکتیکی ترین کار ممکن خوابه!

ناگفته نماند که سعید هم خود به خود بعد از یه شب پرکار و مشغله همچنان درگیر زدو بند و تعاملات حین خوابشه...

امین هم که پیچونده ... (در مورد اینکه کجا؟ من به شخصه حرفی برای گفتن ندارم)

     ....

                                                                                                                  ادامه داستان در قسمت بعد...

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:57 توسط محمد احسان |

به نام دوست...

مرحـــبا طایر فرخ پی فرخنـــده  پیـــام 

 خیر مقدم، چه خبر؟دوست کجا؟ راه کدام؟

معمای غریب و زیبایی ست که:

                                  « خزان »  و  « عاشقی »  ؟

آری...                                                                                                                             گویند بنای عشق بر ملامت است که اول ملامت کش نیز ذات باری ست. زان روی که بعد آفرینش آدمی ملول ملوم فرشتگان گشت....

و اینگونه است که ملالی نیست که ملامتی باشد  و 

                                                                 "خزان عاشق"  را بدین طریقت مقتداست...

که،  "خزانیم"    مبتدی راه و نو سفر ...

              "عاشقیم"    و مدعای عشق در دل ...

مهلت عشق و مجال مرحله عاشقی بسی کوتاه ست

و هنر رندی و عاشقی را نه هر کسی ست...

که:

 عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش               تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام ...

.... 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 19:29 توسط محمد احسان |

 به نام دوست ...

 زرد است که لبريز حقايق شده است؛

                    تلخ است که با درد موافق شده است...

           شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي،

                                                     پاييز بهاري است که عاشق شده است ...

   به نام دوست...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 5:41 توسط محمد احسان |

 
free web counter