درین مدت که شدیدا دچار انواع حوادث و اتفاقات و مصائب و دردسرها و سوانح و فجایع و مسائل و مسئولیت ها و سر گرمی ها و مزخرفات و گلواژه ها و الافی های بسیاری بودم و بالتبع قحط الحوصله(!) بر جسم و روح مبارکم عارض شده بود و بنابراین وبلاگ به قحط المطلب الجذاب مبتلا بود و هست،خزعبلی مثل مرقومه زیر غنیمتی ست گرانبها که نه به رسم برگ سبز و تحفه درویش که به سنت خالی نبودن عریضه نثار طیف دوستان و دشمنان و علاقه مندان و معاندین و ... می شود. تا چه در نظر آید و مقبول افتد !!!
ضمنا از همین الان اعلام میکنم که هر گونه ناسزای امکان الحضور در لسان مبارک شما خواننده گرامی را علاوه بر ارجاع به ابزار(!) مبارک باخایا و البته خودم و سایر دوستان وبلاگ، به نویسنده محترم و کاملا گرامی متن ارجاع خواهم داد.
به علاوه اینکه مسئولیت پیدا کردن هرگونه ربط و رابط و مربوط و غیره به عهده شخص خواننده است و بنده هیچگونه مسئولیتی را در پاسخگویی پس از مطالبه نخواهم پذیرفت.
داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريكايي در تاييد اينكه نبايد اخبار ناگوار را به يكباره به شنونده گفت تعريف مي كند:
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بيچاره،پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
-پرخوري قربان!
-پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
-چه گفتي؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند.
براي چه اين قدر كار كردند؟
-براي اينكه آب بياورند قربان!
-گفتي آب آب براي چه؟
-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!
-كدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟
-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!
-گفتي شمع؟ كدام شمع؟
-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!
-كدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
-كدام خبر را؟
-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!
اتفاق بعد از شنیدن این همه خبر را احتمالا باید خودتان حدس زده باشید.