(**)
این عکس که البته یه ربطایی به ماجرا داره رو هم ببینید البته ببخشید که خیلی کوچیکه برای اهل بصیرت کافیه! فرد مورد نظر در عکس کاملا واضح و مبرهنه که چه آدم ...ایه!

ذهنم درگیر می شود با سردرگمی دکمه STOP مدیا پلیر را پیدا میکنم به سختی پیدا کردن شنی در شن زار...
"مترو آقا؟" به راننده تاکسی می گویم ا مثل این که در بند بازی با بینی فیل بارها دچار زمین خوردگی شده مرا طوری نگاه میکند که انگار مقصرم که مسیری انتخاب کرده ام که به میل حضرت نبوده! زیر لب "ببخشیدی" می گویم و پوزخند می زنم...
بعد از استفاده از هر سه وسیله نقلیه عمومی موجود در پایتخت از اتوبوس ۱۰۰ تومان نقد پرداخت بیلیت نشانه بی شخصیتی شماست پیاده میشوم...
"یه شرق می خواستم" جواب میدهد:"امروز نیومده!" عجیبه؟! این جا ولی عصر است. مگر میشود که این جا روزنامه موجود نباشد؟...
"اتمسفر! ایستگاه بعد کرج" انکر الصوتی از شیار های بالا سرم در مترو خارج میشود. سابقا صدای بانویی خوش صدا بود. نکند فوت کرده است یا اخراج شده؟ از تصور اینکه از اجرای زنده کسی به جای ضبط صدا استفاده شود خنده ام می گیرد...
جلوی این به اصطلاح کامپیوتر ما قبل تاریخم می نشینم. از مودم صداهایی خارج می شود که دقیقا اوضاع اعصاب مرا تکمیل می کند...
می خواهم در وبلاگ شخصی چیزی بنویسم ولی پرشین بلاگ چند روزی است که چهر در نقاب تار(web( کشیده. بی اختیار به صفحات دوستان سر می زنم...
در زیر یاهو مسنجر tab مربوط به خبر نظرم را مثل لیلای مجنون اسیر می کند...
یاهو نیوز به نقل از آسوشییتد پرس:"Iranian leading reformist paper shut down" از تصور روزنامه شرق به شکل ویندوز اکس پی خوشحال می شوم...
.
.
.
پس چرا کسی نمی آید؟ شب شده صدایی در گوشم می پیچد: یک شب مهتاب ماه می یاد تو خواب/ منو می بره...
مثل یک کوره آجر عصبی هستم نمی دانم چگونه کنترل تلویزیون را پیدا می کنم و خاموشش می کنم. اگر می دانست صدایش تیتراژ چنین برنامه ایست هرگز متولد نمی شد...
صبح می شود چرا دیشب هم ماه نیومد؟...
از کوچه ماشینی با سرعت بی رحمانه آسفالت را می جود "من آمده ام. وااااای..." خنده ام می گیرد با تمام وجودم با تمامی اعضا و جوارحم می خندم. از شدت خنده و دلپیچه گریه ام می گیرد. که قرار بود بیاید و که آمد!...
جماعت ما را چه شده است؟
یه حقیقته....
من برای سال ها می نویسم....
سال ها بعد
که چشم های تو عاشق می شوند....
افسوس!!
قصه ی مادر بزرگ درست بود
همیشه
یکی بود....
یکی نبود....!!
|
آهنگی که براتون اجرا میکنم اسمش هست "قبله "تقلیدیه از "ابی" با صدای خودم! شعری از مسعود امینی و اهنگساز هم دوست عزیز خودم سیاوش قمیشی...
|
|
پشت دیوار شب یه راهی داره خورشید خانومو ابروشو برمی داره سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت......... |
Nobody loves me,
Nobody cares,
Nobody picks me peaches and pears,
Nobody offers me candy and cokes,
Nobody listens and laughs at my jokes,
Nobody helps when I get in a fight,
Nobody does all my homework at night,
Nobody misses me,
Nobody cries,
Nobody thinks I’m a wonderful guy.
So if you ask me who’s my best friend, in a whiz,
I’ll stand up and tell you that Nobody is.
But yesterday night I got quite a scare,
I woke up and Nobody just wasn’t there.
I called out and reached out for Nobody’s hand,
In the darkness where Nobody usually stands.
Then I poked through the house, in each cranny and nook
But I found somebody each place that I looked.
I searched till I’m tired, and now with the dawn,
There’s no doubt about it—
Nobody’s gone!
From: Uncle Shelby’s A Light in The Attic
قسمت اول: صبح زود علی الطلوع ساعت ۱۱
اهم، اوهم...
بستگی داره!
خودت بیدار بشی(عمرا!)، یا امین بیدارت کنه(صد سال!!)
یا اینکه دست آخر صدای فرفر سشوار به همراه کلی بوی دل انگیز موهای ژل خورده و سوخته امین که به مشامت برسه از خواب میپروندت
همین سه حالته و بس!
به هر حال دیر شده و باید کلاتو قاضی کنی ...
اگه روز درسی باشه که خوب علی القاعده دیر شده و صرف نمیکنه بری کلاس
اگرم روز تعطیل باشه که هیچ، اصلا بحثی نداریم!
نتیجه گیری منطقی هر روز این که باهاس بخوابی تا سلف...
جنازه مرحوم امیر حسین هم البته تاکید و دلیل مضاعفیه بر این نتیجه گیری
البته نکته قابل ذکر اینکه اگر بعضا در این نتیجه گیری به موانعی بر سر اثبات بر خوردی کافیه برای بیدار کردن امیر حسین اقدام کنی!
امیر حسین همیشه دلایل کافی برات داره کا قانعت کنه در چنین مواقع حساسو استراتژیکی بهترین و مفیدترین و تاکتیکی ترین کار ممکن خوابه!
ناگفته نماند که سعید هم خود به خود بعد از یه شب پرکار و مشغله همچنان درگیر زدو بند و تعاملات حین خوابشه...
امین هم که پیچونده ... (در مورد اینکه کجا؟ من به شخصه حرفی برای گفتن ندارم)
....
ادامه داستان در قسمت بعد...